115از خويشاوندى و همنشينى است.
پيامبر دستور داد درب كعبه را باز كردند، و در حالى كه دستهاى خود را بر چهار چوبههاى درب گذارده بود، و همه مردم قيافۀ نورانى و جذاب او را مىديدند؛ رو به مردم كرده چنين گفت:
«الحمد لله الذي صدق وعده و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده » : سپاس خدائى را كه بو وعدۀ خود عمل نمود و بندۀ خود را كمك كرد، و دشمنان را به تنهائى سركوب ساخت.
سكوت تامى بر محوطه مسجد و بيرون آن، حكفرما بود. نفسها در سينهها حبس، و افكار و تصورات مختلفى بر مغز و عقل مردم حكومت مىكرد. مردم مكه در اين لحظات به ياد آن همه ظلم و ستم و بيدادگريهاى خود افتاده، فكرهاى مختلفى مىكردند.
اكنون گروهى كه چند بار با پيامبر به نبرد خونين برخاسته، و جوانان و ياران او را به خاك و خون كشيدهاند، و سرانجام هم تصميم گرفته بودند كه شبانه به خانه بى پناه او بريزند، او را ريزه ريزه كنند؛ در چنگال قدرت پيامبر گرفتار شده، و پيامبر مىتواند از آنان همه نوع انتقام بگيرد.
اين مردم با تذكر جرائم بزرگ خود، به يكديگر مىگفتند: لابد همۀ ما را از دم تيغ خواهد گذراند. يا گروهى را كشته، و گروهى را بازداشت خواهد نمود و زنان و اطفال ما را به اسارت خواهد كشيد.
آنان گرفتار افكار مختلف شيطانى بودند كه ناگهان پيامبر با جملههاى زير سكوت آنها را شكست و چنين گفت: ماذا تقولون؟! و