100سلامت بردند، و فقط سه افسر و چند سرباز بيش كشته ندادند؛ ولى با پيروزى چشمگيرى كه از مجاهدان اسلام انتظار مىرفت، باز نگشتند، و عمليات آنها بيشتر به حالت «جنگ و گريز» شباهت داشت. انتشار اين خبر در ميان سران قريش، موجب جرأت وجسارت آنان گرديد.
آنان تصور كردند كه نيروى نظامى اسلام به ضعف و ناتوانى گرائيده، و مسلمانان روح سلحشورى و سربازى را از دست دادهاند. از اين نظر، تصميم گرفتند كه محيط صلح و آرامش را بهم بزنند. نخست در ميان قبيلۀ «بنوبكر» 1 اسلحه پخش كرده و آنان را تحريك كردند، كه شبانه به قبيلۀ «خزاعه» - كه با مسلمانان همپيمان بودند - حمله ببرند و گروهى را كشته و دستهاى را اسير كردند. حتى به اين نيز اكتفا نكرده، دستهاى از قريش شبانه در جنگ بر ضد «خزاعه» شركت كردند. و از اين طريق پيمان «حديبيه» را زيرپا نهاده؛ صلح و آرامش دوساله را به نبرد و خونريزى تبديل كردند.
در نتيجۀ اين حملۀ شبانه، گروهى از قبيلۀ خزاعه كه در بستر خواب آرميده و يا در حالت عبادت بودند، كشته شده، و دستهاى اسير گرديدند. عدهاى نيز خانه و آشيانه را ترك گفته، و به مكه - كه سرزمين «امنى» براى عرب به شمار مىرفت - پناه بردند. آوارگانى كه به مكه آمده بودند، به خانۀ «بديل بن ورقاع» 2 رفته، سرگذشت جانگداز قبيلۀ خويش را تشريح نمودند.