101ستمديدگان خزاعه براى اينكه نداى مظلوميت خود را به گوش پيامبر برسانند، رئيس قبيلۀ خود « عمرو سالم » را خدمت پيامبر فرستادند. او وارد مدينه شد و يكسره به مسجد آمد و در ميان مردم ايستاد. اشعار جانسوزى را كه حاكى از مظلوميت و استغاثه قبيله «خزاعه» بود، با آهنگ خاصى قرائت كرد و پيامبر را به احترام آن پيمانى كه با قبيلۀ خزاعه بسته بود سوگند داد؛ و او را دعوت به كمك گرفتن خون مظلومان نمود و در پايان اشعار خود، چنين گفت:
هم بيتونا بلوتير هجدا 1
و قتلونا ركعا و سجّداً
اى پيامبر خدا! مشركان قريش، امضاء كنندگان متاركۀ جنگ به مدت دهسال، نيمه شب در حالى كه گروهى از ما در كنار آب «وتير» خواب بوديم و دستهاى در دل شب در حال پرستش و ركوع و سجود بودند، بر سر اين جمعيت بىپناه غير مسلح ريخته، آنها را قتل عام كردند. اين شاعر جمله زير رابه منظور تحريك عواطف و روح سلحشورى مسلمانان، زياد تكرار مىكرد و گفت:
قُتِلنا وَقَد اسلمنا: يعنى در حالى كه مسلمان بوديم، قتل عام شديم.
اشعار عاطفى و تحريك آميز رئيس قبيله، كار خود را كرد. پيامبر در برابر انبوهى از مسلمانان رو به عمرو نمود و گفت: «نُصِرت يا عمرو سالم» ، يعنى: اى عمرو ترا كمك خواهم كرد. اين وعدۀ قطعى، آرامش