83پنهانش مىساخت، نداشتيم.» 1
پيشينۀ پرفراز و فرود رسالت نبىّ گرامى، تصويرگر درد و رنجهايى است كه تحمّل آن براى انسانهاى عادى دشوار و يا ناممكن است با اين حال، آن بزرگوار از اين درد و رنجها و آزار و شكنجه استقبال كرد و تمام همّ و غمش اين بود كه رسالت الهى را برساند و گمراهان را نجات دهد و بسيار مىشد كه آن آزارها و شكنجهها را با دعا براى هدايت گمراهان پاسخ مىداد و اين سيرۀ پيامبران بوده است. عبداللّٰه ابن عمر گويد:
«به ياد مىآورم پيغمبر خدا را كه از زندگى يكى از پيامبران حكايت مىكرد كه وقتى قوم او، با ضرب و شكنجه صورتش را خونين كرده بودند، خون از چهرۀ پاك مىكرد و مىگفت: اَلّٰلهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ» 2 و 3
يكى از راويان به نام مسيب گويد:
«پيامبر خدا را در دوران جاهليت ديدم كه به مردم مىگفت:
«قُولُوا لاٰ إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ تُفْلِحُوا» برخى بر چهره ايشان آب دهان مىانداختند و برخى بر ايشان خاك مىپاشيدند و برخى دشنامش مىدادند تا اينكه روز به نيمه رسيد. آنگاه دختركى با كاسۀ بزرگى آب نزد آن حضرت آمد و پيامبر چهره و دستانش را با آن شست وگفت: دختركم! از تنگدستى و بىكسىِ پدرت بيمى به خود راه مده. پرسيدم: اين دختر كيست؟ گفتند: زينب