80چنين سفارش نموده است. ذمى گفت: واقعاً او چنين سفارش كرده؟ فرمود: آرى. ذمى گفت: آنانكه او را پيروى كردهاند، حتماً به خاطر رفتار كريمانهاش بوده است و من نيز گواهى به حقانيت دين تو مىدهم. اين بگفت و با حضرت همراه شد و با معرفت و شناخت اسلام را پذيرفت.» 1
ب - مرد شامى امام حسن عليه السلام را سوار مركب ديد و شروع به لعن و دشنام كرد. امام به او پاسخى نداد. همينكه سخنان زشتش به آخر رسيد، امامحسن عليه السلام رو به او كرده، سلام داد و خنديد و گفت: اى شيخ، به گمان من مرد غريبى هستى و مطلب بر تو مشتبه شده است، اگر از ما طلب بخشش كنى از تو مىگذريم، اگر خواستهاى دارىبهتومىدهيم،اگرراهنمايى بخواهى رهنمون شويم، اگر مركب بخواهى برايت فراهم مىكنيم، اگر گرسنهاى سيرت كنيم، اگر برهنهاى بپوشانيم، اگر نيازمندى بىنيازت كنيم، اگر راندهاى پناهت دهيم، اگر حاجتى دارى برآوريم. اگر بار وبُنهات را حركت دهى و ميهمان ما باشى تا هنگام كوچ كردن، برايت بهتر است؛ زيرا ما جايى گسترده و جايگاهى آبرومند و ثروتى سرشار داريم.
همينكه مرد سخنان امام را شنيد گريست و گفت: گواهى مىدهم كه تويى خليفۀ خدا در زمين، خدا بهتر مىداند رسالتش را كجا قرار دهد. پيش از اين، تو و پدرت مبغوضترين خلق در نظر من بوديد و اكنون محبوبترين خلق هستيد. آنگاه بار و بنۀ خود را به خانۀ حضرت منتقل كرد و ميهمان امام بود تا رهسپار ديار خود شد و در زمرۀ دوستداران اهلبيت در آمد. 2