23ترديد تنها مصداق آن رهبران با صلاحيت و امامان حقاند، كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله آنان را به امر خدا، به رهبرى امّت برگزيده است و استمرار امامت، امرى است كه براى هر عصر و نسل بيان شده و جز صالحان و پاك طينتان را نشايد كه عهدهدار آن باشند.
و اين مستلزم روى برتافتن از زمامداران جور و مستبدان خودكامه و حاكمان نامشروع است كه همواره بزرگترين خطر براى اسلام و مسلمين بودهاند.
3 . ملازم جماعت بودن و از امت صالح جدا نشدن، كه اين نيز از ديد صاحبنظران، تفسيرى جز پيوستن به رهروان راه ولايت اهل بيت ندارد؛ زيرا ولايت آنان كانون جمع و مركز وحدت امت موحد است و هرچه جز اين باشد در زمرۀ شرك و نفاق است و به تفرقه و تشتت و انحراف خواهد گراييد.
آنچه را در توضيح دو بند اخير ملاحظه كرديم، تفسيرى است كه طلايهداران تشيع از روايت فوق داشتهاند، همانگونه كه در ذيل روايت فوق به نقل كلينى در اصول كافى از قول راويان شيعه آمده است:
«إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ اللَّهِ الْإِمَامُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْنَا نَصِيحَتُهُ وَلُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ أَهْلُ بَيْتِهِ». 1
«به خدا سوگند، علىبنابىطالب تنها امامى است كه خيرخواهى او بر ما واجب است و ملازم جماعت مسلمين بودن، همانا پيوستگى با خاندان آن حضرت است كه لزوماً شامل شيعيان