95من گفتم: اى دختر! اسم مرا از كجا دانستى؟ گفت: آن كس كه تو را به عيادت ما فرستاد، نام تو را به ما آموخت.
گفت: آيا دارويى دارى كه درد مرا دوا كنى؟ گفتم: أَلاٰ بِذِكْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. 1
اين آيه را شنيد و صيحه زده غش كرد، پس از مدّتى او را به هوش آوردند، گفتم: به دين اسلام مشرّف شو، گفت: در اسلام چه داريد؟ گفتم:
كعبه، كه آمال همۀ مسلمانان است.
گفت: اگر كعبه را ببينى مىشناسى؟ گفتم: آرى، از سوى آن بر مىگردم، گفت: گِرد سر من نگاه كن، آنگاه ديدم، كعبه گِرد سر آن دختر دور مىزند و طواف مىكند. سپس گفت: هر كس از پاى به كعبه رود، او كعبه را طواف كرده و هر كس از دل به كعبه رود، كعبه او را طواف مىكند، آرى؛
قومى به گِرد كعبه بنازند در طواف
نازم من آن سرى، كه بود كعبه را مَطاف 2