94ذات خداوند را در آن مكان مقدّس با چشم دل تماشا كنند و رحمت بىدريغ حق را در جان و روح خويش لمس نمايند.
ب: هر كس از دل به كعبه رود
داستان آموزنده و تأثيرگذارى را هم از «رسائل سعدى» بدين ترتيب آوردهاند:
ابراهيم خواص (ابواسحاق بغدادى و متوفاى 291 ه . ق) مىگويد:
در سفر بازگشت از مكّه، در ديار كفر گذرم بر قصرى افتاد، كه سرهاى بريده زيب كنگرۀ قصر بود، پرسيدم: اين قصر از آن كيست؟ و اينها بهر چيست؟
دربان گفت: پادشاه، صاحب اين قصر دختر بيمارى دارد و هركس به معالجۀ او آيد و نتواند علاج كند، سر او را زيب كنگرۀ قصر قرار مىدهند، و تاكنون بيش از سيصد كس به عيادت و معالجۀ او آمدهاند و نتوانستهاند او را علاج نمايند، مُلْهِم شدم، كه از اين عيادتى كنم، داخل باغ شدم، در ايوان قصر، كسى بر من نهيب زد:
اى مرد! نگاه به كنگرۀ قصر كردى و وارد شدى؟ گفتم: آرى.
گفت: داخل شو، كه به زودى سر تو هم زيب كنگرۀ قصر خواهد شد، وارد عمارت قصر شدم، گفتم: آمدهام از دختر پادشاه عيادتى كنم، مرا به اتاق مريض راه دادند، چون وارد شدم سلام كردم، گفت: وعليك السّلام، اى پسر خواص، و صدا كرد براى او مَعجر و چادر بياورند، پدرش گفت:
اى نور ديده! تاكنون سيصد طبيب براى علاج تو آمدهاند، براى هيچ كدام روسرى و چادر نخواستى، گفت: آنها مرد نبودند و اين مردى است از مردان خدا!