298ابوحمزۀ ثُمالى، داستان غمبارى را بدين شرح روايت مىكند: در حالى به حضور امام باقر عليه السلام رسيدم، كه آن حضرت كنار در مسجدالحرام نشسته بود و به افرادى كه طواف مىكردند و بدون توجه به امام عليه السلام به راه خود ادامه مىدادند، با تأسف و ناراحتى نگاه مىكرد!
امام عليه السلام فرمود: اى ابوحمزه! چه دستورى براى اينان رسيده است؟
گفتم: نمىدانم اى مولاى من!
آن حضرت فرمود: «إِنَّمٰا امِرُوا أَنْ يُطَّوَفُوا بِهٰذِهِ الْأَحْجٰارَ، ثُمَّ يَأْتُونٰا فَيُعَلِّمُونٰا وِلاٰيَتَهُمْ». 1
به اينان دستور داده شده دور اين سنگها (كعبه) طواف كنند، سپس نزد ما آيند و ولايت (و اطاعت) خويش از ما را به ما اعلام كنند.
در بيان ديگرى امام صادق عليه السلام در تفسير آيۀ: لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ... 2،آن را ملاقات با امام عليه السلام دانسته و جملۀ: نصرت و يارى خويش را از ما اعلام كنند دارد. 3 چنانكه در بيان امام باقر عليه السلام : «يَعْرِضُوا عَلَيْنٰا أنْفُسَهُمْ» 4 يعنى، خود را بر ما عرضه كنند و جان خود را (به منظور اطاعت و فداكارى) در اختيار ما گذارند، آمده است.
به هر حال، پيوند حج و امامت و حضور پيروان آنان در اين مراسم عظيم، به عنوان حلقۀ اتصال مكتب و مذهب و توحيد تا آن جاست، كه