177
10 مشعرالحرام
خورشيد، از پهنۀ سرزمين عرفات در حال غروب است، امّا مشعل معرفتى كه دلهاى عرفاتيان را نورانى ساخته، كمبود روشنايى بيابان را جبران مىكند.
از گرماى هوا كاسته مىشود و نسيم مرطوب هوا، تنها را نوازش مىدهد، مردان و زنان سپيدپوش، وسايل و اثاث خويش را جمعآورى مىكنند تا از آن موقف كوچ كنند، هيجان افراد را فراگرفته است، اشك در چشمها حلقه مىزند، اشك حسرت، كه چرا وقوف پايان يافت و بايد از آن مكان مقدّس كوچ كنند، تازه به مكان و زمان معرفت انس گرفته بودند و جدايى از اين انس و الفت تأثّربار است.
ولى، چارهاى نيست، حج حركت و تلاش و جوشش است، در يك جا ماندن و در جازدن و همان بودن، معنا ندارد، بايد قدم برداشت و از «بودن» به «شدن» رسيد.
اين دستور قرآن است: ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ... 1.