57به رشتۀ محبت و ولايت او دست آويخته، واجبات حضرتش را ادا كرده، به مقام قدس و رحمت او تقرب جويى ؟ گفت : نه.
در اين حال بود كه صداى گريۀ امام بلند شد و شدت تأثر و ناراحتى او به اندازهاى بود كه گويا مفارقت روح از بدنش نزديك شده، مىگريست و پى درپى مىفرمود : آه... آه !
آن گاه فرمود : اى شبلى ! آن كس كه دست به حجر الأسود بگذارد به مانند آن است كه با خداى خود دست داده.
نكو بنگر اى بندۀ ناچيز شكسته ! و اى موجود ضعيف افتاده ! كه كجايى و چه مىكنى، پاداشى را كه خداى بزرگ بر اين برنامۀ عالى قرار داده ضايع مكن و عهدى كه با دوست بستهاى مشكن، آگاهى و مىدانى كه روى گردانى از امر او گناه و معصيت است و مخالفت با فرمانش بزرگترين عامل شكستن پيمان تو با اوست.
سپس فرمود : اى شبلى ! آن زمان كه در مقام ابراهيم ايستادى، اراده داشتى كه از آن هنگام به بعد هرگاه بر فرمانى از فرامين الهى ايستادى، مقاومت كنى و تا فرمانش را نبرى از پاى ننشينى و از هر گناهى دورى جسته و خويشتندار باشى ؟گفت : نه.
فرمود : آيا به هنگام نماز در آن مقام بزرگ عزم داشتى كه از خطوط بندگى ابراهيم پيروى كنى و دماغ شيطان را به خاك بمالى ؟ گفت : نه.
فرمود : پس در حقيقت در مقام ابراهيم نايستاده و در آن جاى مقدس نماز بهجا نياوردهاى.
فرمود : كنار آب زمزم رفتى و از آن چشمۀ آب نوشيدى ؟گفت :
آرى.