131عرض او را بكنى و هتك عرض سلطان السلاطين اشتغال به مناهى اوست.
چه حاجىهايى كه وارد مكه مىشوند و حداقل صد معصيت از قبيل دروغ، تهمت، غيبت و اذيت به غير، سخن چينى و تعطيل حق غير و فحش به ديگران از آنان سر مىزند، پناه به خدا از چنين سفرى و واى به حال چنين مهمانى !
طواف
چون شروع به طواف نمايد، بايد هيبت و عظمت و خوف و خشيت و رجا و عفو و رحمت سراسر وجود او را بگيرد، اگر جوارح خارجيه نلرزد اقلاً دلش بلرزد، مثل آن ملائكه كه حول عرش دائماً به اين نحو طواف مىكنند و بايد ملتفت باشد كه طواف منحصر به طواف جسمانى نيست، بلكه يك طواف ديگرى هم هست كه طواف حقيقى اوست كه آن را طواف قلبش گويند به ذكر رب البيت و اصيل بودن آن براى اين است كه اعمال جسمانيه را امثلۀ آن ها قرار دادهاند كه انسان از اين ها پى به آن ها ببرد، چنانكه مضمون روايت است.
و بايد بداند كه هم چنان كه بىقطع علاقه از امور غير الهى نمىتوان به اين خانه آمد، در مورد آن كعبۀ حقيقى هم چنين است.
در بوسيدن حجر و ملصق شدن به مستجار و استلام حطيم و گرفتن دامن كعبه، بايد حال او حال مقصرى باشد كه از جريمه فرار كرده و به صاحب اصلى حق ملتجى شده كه از تقصيراتش بگذرد، اين است كه گاهى دست و پايش را مىبوسد، گاهى دامن او را مىگيرد، گاهى خود را به او مىچسباند، گاهى گريه مىكند، گاهى او را به عز اشخاص قسم