108بردارد، شامل است، بهعلاوه رياضتهاى خاصى را نيز دارا مىباشد كه عبارت است از ترك وطن، رنج دادن به تن، گذشتن از مال، گسيختگى از آرزوها، تحمل مشقتها، تجديد پيمان، حاضر شدن در مشاعر و آگاهى يافتن بر شعائر و ديدن آنهاست.
در افعال حج، خلوص نيت براى ياد خداى و روى آوردن به او به اقسام ديگر طاعات و عبادات نيز پديد مىآيد.
با اين كه بعضى از اعمال حج امورى هستند كه نفوس به حكمت و رموز آن آشنايى ندارند و عقول به معانى آنها پى نمىبرند (مانند افكندن سنگريزه به جمار و رفت و آمد بين صفا و مروه بر سبيل تكرار)، مع هذا نمىتوان ترديد نمود كه احكام خداوندى همگى داراى حكمت بالغه و مصالح و منافع عاليه است، منتهى مصلحت بعضى از آن ها روشن و بعضى پنهان و برخى به نحوى است كه بيشتر عقلها به آن ها پى نمىبرند و در اين قسم است كه نور كمال بندگى، به تمام حقيقتش محقق مىشود ؛ زيرا در اعمالى كه حكمت و مصلحتش ظاهر باشد، چون انسان فطرتاً مايل به كمال است، تمايل به انجام آن عمل پيدا كرده و خود اين مطلب انگيزهاى براى انجام عمل مىشود و به فرمانبردارى كمك مىنمايد و كمال و حقيقت بندگى به آن آشكار نمىشود.
اما احكامى را كه خداوند مقرر داشته و عقل انسان از درك حقيقت آن عاجز است و به كنه معنى و اثراتى كه بر آن مترتب است راه نمىيابد و طبيعت آدمى به آن انس ندارد، پذيرفتن آن نيست مگر به جهت صدور فرمان و قصد امتثال آن از حيث اين كه فرمان و دستور است و اطاعت آن