95روحيۀ انسان تأثير فراوان دارد، تأثيرى كه كلمات قادر به توصيف آن نبود، ليكن فيلبى مىگويد: از عجايب آن كه من هرگز با اين شعائر احساس غربت ننمودم، بلكه براى من بگونهاى بود همانند اين كه قبلاً اين كارها را انجام دادهام. و احتمالاً سبب اين آشنايى مطالعات فراوانى است كه من پيش از اين سفر دربارۀ حج و شعائر آن داشتهام و دربارۀ لطفى كه ملك عبدالعزيز به من نمود مىتوانم ادعا كنم كه من نخستين كسى هستم كه بطور فعلى و در ميان گروهى از اشخاص كه در نزديكى مسجدالحرام به عنوان نماينده و رمز اسلام هستند اسلام آوردهام!
پس از پايان اين مراسم صحن بزرگ مسجدالحرام را پشت سر نهاده و از دروازۀ «بابالصفا» به همراه راهنمايم براى انجام مراسم سعى به مسعىٰ رفتيم، اين مراسم عبارت است از پيمودن مسافتى از راه كه در مياه دو كوه (يا تپۀ) صفا و مروه قرار دارد، اين راهپيمايى 7 بار و برابر مسافتى نزديك به 380 يارد مىباشد، 35 يارد از اين راه به صورت دويدن طى مىشود. 1/5 ميل از اين راه سنگلاخ و بسيار آزار دهنده و خسته كننده بوود. در پايان هر يكبار طى طريق به سوى كعبه ايستاده و دو ركعت نماز گزارديم، از اين رو پس از پايان تمامى مناسك به علت خستگى، از اين كه بالاخره به خانۀ ميزبانم شيخ عبداللّٰه سليمان بازگشتهام خوشحال شده و بقيۀ شب را به استراحت پرداختم. پيش از استراحت مدت كوتاهى با يك مهندس لهستانى به نام فؤاد احمد سافيشكى كه اسلام آورده و بر ادارۀ كارگاههاى دولتى نظارت دارد گفتگو نمودم. در بامداد روز بعد كه مصادف با روز جمعه بود يكى از علماى وهابى به نام شيخ عبداللّٰه بن حسن به ديدارم آمد، اين روحانى وهابى كه از خانوادۀ سازندۀ دين وهابى است براى تبريك اسلام آوردنم و آماده نمودن برنامۀ ديدارم با ديگر سران وهابى در محل نماز