51از دزدى و كلاهبردارى اشاره مىكند. اما در مورد فعاليتهاى علمى و آموزشى، بورخارت مىگويد: در شهرى كه مردمان و ساكنين آن همواره به فكر درآمد و سود يا بهشت مىباشند نمىتوان انتظار رشد و شكوفايى علمى را داشت، و از اين رو مكه را از جنبۀ علمى - و حتى علوم دينى - نمىتوان در رديف ديگر شهرهاى اسلامى قرار داد، او روايتى از فاسى مورخ مىآورد كه مىگويد: در عصرش، در شهر مكه 11 مدرسه و تعدادى رباط و جز اينها بوده است كه در آنها تدريس برقرار بوده، ليكن بورخارت مىگويد او حتى يكى از اين مدارس را نديده است و از وجود آنها خبرى نيست! و كتابخانهاى كه متعلق به حرم باشد نيز وجود ندارد.
اما دربارۀ زبان گفتارى اهل مكه بورخارت مىگويد برغم اين كه آموزشگاهى وجود ندارد ليكن زبان اهل مكه از لحاظ لفظ و تركيب سالمترين زبان عربى است كه در دنيا بدان سخن مىگويند و بيشتر به زبان عربى كهن، كه كتابها بدان تدوين يافته است، شباهت دارد و از هر گونه كژى و تحريف بدور است واز اين جهت معتقد است كهدر زبان عربى آثار انحطاط وافول نمىباشد.
بورخارت حتى موسيقى را نيز فراموش نكرده است. مىگويد مكه از اين جهت به پاى ديگر كشورهاى عربى - بويژه مصر و سوريه - نمىرسد، و آلات موسيقى موجود در مكه را تنها منحصر به ربابه وناى و طنبور مىداند و اضافه مىكند: شريف مكه داراى گروهى نوازنده است كه روزانه دوبار بر دروازۀ كاخ او به نوازندگى مىپردازند، همچنين از مجالس عروسى ياد مىكند كه در آنها خوانندگان حرفهاى با صداى نازك و زيباى خود به خوانندگى و رقص مىپردازند، و از اهالى مكه شنيده است كه پيش از سلطۀ وهابيان بر مكه، شبها از هر كويى صداى موسيقى بلند بوده است. در پايان