148درودى مىتراود از لبم بر او
درودى گرم
غروب است و افق گلگون و خوشرنگ است
و من بنشستهام اين جا، كنار غار پرت و ساكتى، تنها
كه مىگويند روزى، روزگارى مهبط وحى خدا بوده است،
و نام آن « حرى » بوده است
و در اطراف من، از هيچ سويى ردپايى نيست
و دور من، صدايى نيست ...
سيدعلى موسوى گرمارودى
جبريل آمده
نور «اِقرَأ»، تابد از آيينهام
از حرا، گلبانگ تهليل آمده