90عوسجه شادمانى مىكنيد؟ به خدا سوگند در موقعيتى در جنگ آذربايجان وى را يافتم كه قبل از آغاز جنگ، 6 نفر از مشركان را كشته بود. وى از پيشتازان بىنظير بود. آيا خوشحاليد كه چنين كسى را به قتل مىرسانيد. 1
پسر مسلم بن عوسجه
پسر مسلمبن عوسجه كه دوازده سال داشت، به امر مادرش روى به ميدان نهاد، امام حسين عليه السلام به او فرمود: تو كودك يتيمى هستى، اگر تو نيز كشته شوى، مادرت پناهگاهندارد پناهگاه. مادرش فرياد زد: اى فرزند، اگر از جنگ برگردى از تو راضى نخواهم شد و شيرم را برتو حلال نمىكنم.
پسر روى به معركه آورد؛ «وقاتَلَ قتالَ الأبطال»، همچون قهرمانان بزرگ مىجنگيد. مادرش فرياد مىزد: فرزندم! خوشا به حالت كه به زودى از دست ساقى كوثر سيراب خواهى شد. اين نو جوان رجزى مىخواند كه معرفت والاى وى را نشان مىداد:
أميري حسينٌ وَ نِعْمَ الأمير
«رهبر من حسين است چه رهبر بزرگى كه سبب سرور و خوشحالى پيامبر بشير و نذيراست.
پدر و مادرش، على و فاطمهاند، آيا نظيرى براى او نشان داريد؟
چهرهاش همچون خورشيد مىدرخشد و همچون ماه شب چهارده نورافشانى مىكند.» 3