78حضرت عليه السلام از دادن اجازه خوددارى كرد، تا اينكه پس از اصرار فراوان، اجازه داد و آن دو (عمو و برادر زاده)، يكديگر را براى وداع، در آغوش گرفتند. 1
قاسم كودكى خردسال بود كه پدرش را از دست داد و در دامان امام حسين عليه السلام بزرگ شد. از اين رو، محبّت خاصى ميان آن دو وجود داشت.
پس از اصرار قاسم براى رفتن به ميدان نبرد، امام به وى اجازۀ جهاد داد. 2
گزارشگر صحنۀ عاشورا، حميدبن مسلم مىگويد: «خرج علينا غلام كان وجهه شقة قمر في يده سيف و عليه قميص و إزار و نعلان قد انقطع شسع إحداهما»؛ 3«روز عاشورا، در صحنۀ نبرد، ناگهان نوجوانى از لشكر حسين عليه السلام در برابر ما به نبرد برخاست، گويى صورتش پارۀ ماه بود. او شمشيرى در دست و لباس معمولى برتن داشت.»
[ برخلاف على اكبر كه گفته بود: «وَ ثِقْلُ الْحَديدِ قَدْ أَجْهَدَني»؛ «سنگينى لباس آهنين (جنگى) خستهام كرد»] ، قاسم لباس عادى برتن داشت، بدين جهت براى گزارشگر صحنۀ نبرد چيز تازهاى بود و كفشى به پا داشت كه حتى بند يكى از آنها پاره شده بود. قاسم با بىاعتنايى خاص نسبت به دشمن، به ميدان تاخت، شاعر مىگويد:
بر فَرَس تندرو هركه تو را ديد، گفت
برگ گل سرخ را باد كجا مىبرد
حضرت قاسمبن حسن عليهما السلام با چشمانى اشكآلود روى به ميدان نهاد. و راز گريۀ او را بايد در كلامش جست كه مىگفت: «هذٰا حُسَين عليه السلام كَالأسِيرُ الْمُرْتَهَنْ»؛ 4«اين حسين است كه چون اسيرى گروگان در ميان شما ظالمان گرفتار آمده است.»
بعضى از مورّخان از قاسم به عنوان عبداللّٰه بن حسن ياد كردهاند. ابن اعثم كوفى در الفتوح مىنگارد: «... و خرج من بعده عبداللّٰه بن الحسن بْن علىبن أبيطالب عليه السلام و كانّ