61ابن اعثم كوفى در كتاب الفتوح، شهادت على اكبر را بعد از شهادت قمر بنى هاشم مىداند. 1
* * *
در روز عاشورا، يكّه سواران ديار ايثار، يكى پس از ديگرى به ديدار حق شتافتند، از ياران حسين جز اهلبيت وى كسى باقى نمانده بود . 2 در اين هنگام على اكبر - كه به گفتۀ پدرش شبيهترين مردم به پيامبر صلى الله عليه و آله بود - 3 در پيشگاه پدر حضور يافت و اذن جهاد خواست، حسين عليه السلام وى را مسلّح و روانۀ ميدان كرد و نگاهى مأيوسانه به او انداخت و گريست و به عمربن سعد لعن كرد و دستان خود را به محاسن گرفت و روى به آسمان كرد و گفت:
«اَللّٰهُمَّ اشْهَدْ عَلىْ هٰولاءِ الْقَوْمِ فَقَد بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلٰامٌ أَشْبَهُ النّٰاسِ خَلْقاً وَخُلْقاً وَمَنْطِقاً بِرَسُولِكَ صلى الله عليه و آله وَ كُنّٰا إِذَا اشْتَقْنٰا إِلىٰ نَبِيِّكَ نَظَرْنٰا إِلَيْهِ...». 4
«خدايا ! شاهد باش جوانى به جنگ اين قوم مىرود كه از جهت سيماى ظاهرى و باطنى و از حيث منطق و بيان، شباهت به پيامبر تو دارد. آنگاه به سپاه كفر نفرين كرد.»
على اكبر در ميدان رزم مردانه ظاهر شد. برخى از ارباب مقاتل نوشتهاند سپاه كفر از جنگ با او خوددارى مىكرد و از ميان لشكر عمربن سعد مردى بانگ برآورد كه اى على، تو را با اميرالمؤمنين يزيد قرابت و خويشى است و ما بدين جهت علاقهمنديم به تو امان دهيم ! على اكبر پاسخ داد: سزاوارتر است خويشى و قرابت من با پيامبر را مراعات كنى و دست از قتال با من بردارى . 5