353مىخواهد تو را كشته ببيند. محمد حنفيه گفت: إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ و افزود: چرا زنان را با خود مىبرى؟. حضرت فرمودند: إنَّ اللّٰه شاءَ أنْ يَراهُنَّ سَبايٰا؛ 1خدا مىخواهد ايشان را اسير ببيند». 2
- در هنگام عزيمت به سوى عراق، ابنعباس نيز كوشيد كه امام عليه السلام را از حركت منصرف كند. امام عليه السلام پاسخ دادند: حضرت رسول صلى الله عليه و آله مرا امر كرد و هرگز از آن مخالف ننمايم. صداى ندبۀ ابنعباس به واحسينا! بلند شد».
- شيخ مفيد رحمه الله مىنويسد: «چون خبر عزيمت امام عليه السلام به عبداللّٰه جعفر رسيد عريضهاى نوشت و در آن اصرار داشت تعجيل به سفر ننمايند و آن را به دست دو فرزندش - عون و محمد - داد تا آن را به امام عليه السلام رسانند. عبداللّٰه جعفر در اين نامه نوشت:
امروز پشت و پناه مؤمنان و مايۀ آبروى شيعيان و پيشوا و مقتداى هدايتيافتگان تويى؛ و چون تو از بين بروى اهلبيت تو مستأصل خواهند شد. پسران خود را خدمت فرستادم و خود از عقب مىرسم. پس از آن به پيش عمر بن سعيد - والى مدينه - رفت و از او خواست تا نامهاى به حضرت بنويسد و آن حضرت را امان دهد و دعوت به بازگشت به مدينه نمايد. عمربن سعد نامهاى به امام عليه السلام نوشت و همراه برادر خود - يحيىٰ - با همراهى عبداللّٰه جعفر به سوى امام فرستاد، ولى پذيرفته نشد. امام عليه السلام به عبداللّٰه جعفر گفتند: كه من پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم و مرا امرى فرمود و من از فرمان او تجاوز نمىكنم. گفتند: در خواب چه ديدهاى؟ فرمودند: نمىگويم و اثر آن به زودى ظاهر خواهد شد». 3
نكتۀ قابل توجه آنكه نه تنها شهادت امام عليه السلام در پردۀ ابهام قرار نداشت، بلكه شهادت بعضى از شيعيان آن حضرت نيز قبل از واقعۀ عاشورا، براى اهل نظر مورد توجه بوده است. در كوفه ميثم تمار - يكى از اصحاب خاص اميرمؤمنان عليه السلام - كه سرانجام در كوفه دستگير و توسط ابنزياد به دار آويخته شد، به حبيب بن مظاهر گفت: پيرمرد