324از دقت در اين خطبه، نكات ذيل بهدست مىآيد:
1 - مردمى كه در كنار امام حسن عليه السلام گرد آمده بودند، از حيث روحيه و عقيده، هيچ شباهتى به مردمى كه به همراهى اميرمؤمنان عليه السلام در جنگ جمل و صفين و نهروان شركت جسته بودند نداشتند.
2 - معاويه حربۀ صلحجويى را به دست گرفت و از اين راه پيشاهنگِ آرامش و آسايشطلبى شد؛ «ألا و إنّ معاويةَ دَعانا إلىٰ أمرٍ...».
3 - امام عليه السلام همگان را به سرانجام صلح هشدار دادند كه عزت و انصاف در صلح با معاويه برچيده مىشود؛ و از اين راه نظرِ منفى خود را در خصوص پذيرش صلحنامه به سمع مردم رساندند؛ تا بعدها نگويند ما از عواقب آن بىاطلاع بوديم.
4 - امام عليه السلام وقتى كه از مردم نظر خواستند، همه (اكثريت)، يكباره فرياد برآوردند:
«البَقِيَّةُ البَقِيَّةُ»؛ (ما خواستار زندگى هستيم) و به تصريح، از امام عليه السلام خواستند تا به «صلح» تن دهند.
5 - ابناثير، در پايان خطبه، جملۀ «لمّا افْرَدُوهُ»؛ «هنگامى كه او را تنها گذاشتند» را افزوده است. اين خود گوياى تصميمگيرى مردم است كه قبل از امام عليه السلام صلح را پذيرفته بودند. وگرنه، در شجاعت امام مجتبى عليه السلام كه سخنى نيست و قهراً راه سركوبى باطل را ادامه مىداد. 1
* * *
امام مجتبى عليه السلام بعد از پذيرش صلح، در ميان مردم خطبهاى خواند و در ضمن آن، اين چنين فرمود:
«اِنَّ معاويةَ نازَعَني حقّاً هُوَ لي، فَتَرَكْتُهُ لِصلاحِ الأُمّةِ وَحِقْنِ دِمٰائِهٰا...». 2
«معاويه، در بارۀ حق (حكومت)، كه از آنِ من است، با من به نبرد پرداخت و من جهتِ رعايت مصالح جامعه و پيشگيرى از خونريزى (نسلكشى) مسلمين، آن را