321رهبرى امام مجتبى عليه السلام ، همعقيده نبودند. در اين خصوص ابن شهرآشوب 1 و شيخ مفيد در 2 مىنويسند: «شركت كنندگان در جنگ عليه معاويه، پيرو اعتقادات مختلف بودند.
برخى از شكّاكان بودند كه از شركت كنندگان در جنگ صفين و نهروان نيز به حساب مىآمدند ولى آن روز در شك و ترديد بهسر مىبردند؛ برخى از خوارج و بعضى نيز ازفتنهجويان، مزدبگيران، دنياطلبان و بعضى ديگر از ياران و شيعيان بودند. و بر اين اساس بود كه دروغ و شايعهپراكنى معاويه، كه مىگفت: من با امام مجتبى عليه السلام صلح كردهام، جز در گروهى خاص، در بقيه مؤثر افتاد».
ابنصباغ مالكى در كتاب نفيس خود 3 مىنويسد: «آنگاه كه امام مجتبى عليه السلام مردم را به حركت بهسوى معاويه فراخواند، مردم چندان استقبال نكردند و سپس جمعيتى دور امام جمع شدند. اين گروه مركّب از: گروهى از شيعيان او و پدرش، جمعى از خوارج و طرفداران حكميّت و برخى از دنياطلبان كه تنها به خاطر حضور رؤساى خود، پيوسته بودند. به هرحال همراهان امام عليه السلام برخلاف همراهان معاويه يكدست نبودند و لذا شايعهسازىها و دروغپراكنىهاى معاويه به سرعت در آنها مؤثر افتاد و نيز اطاعت لازم را نسبت به امام عليه السلام اظهار نمىكردند و همين امرخود هزاران مفسده را در لشكر، باعث گشته بود».
د : معاويه در اركان سپاه امام مجتبى عليه السلام نفوذ كرد و سران و فرماندهان را يكى پس از ديگرى به نوعى، خريد و به سوى خود جذب كرد. 4 و رفتن هريك از آنها در تزلزل و شكاف ميان لشكر امام عليه السلام بىاثر نبود.
ه : معاويه نامهاى به امام مجتبى عليه السلام نوشت. اين نوشته كه حاوى اعلام صلح يكجانبه از سوى معاويه بود، معاويه را فردى صلحجو و امام مجتبى عليه السلام را جنگطلب معرفى مىكرد. متن آن را بلاذرى در كتاب معروف خود انسابالأشراف آورده است.