314آنان خواسته بود كه بهگونۀ عادى و معمولى بر او سلام دهند و به عنوان «امارت و خلافت» بر او سلام ندهند و بر خلاف اين ميل، حتى بهعنوان «نبوت» بر او سلام دادند! 1
هنگامى كه مرگ معاويه فرا رسيد، نزديكانش را فراخواند و گفت: « روزى پيامبر پيراهن خود را به من داد و من آن را حفظ كردهام و وقتى از دنيا رفتم آن را براندامم بپوشانيد و نيز روزى پيامبر در پيش من ناخن دستهايش را چيده بود من آنها را جمعآورى كرده در شيشهاى نهادهام و شما بعد از مرگ من آن را روى دهان و چشمهايم بريزيد». 2
اين بود كه معاويه دلهاى مردم را فريبكارانه تسخير و به خود جلب مىكرد. معاويه فردى چون عمروبن عاص را در كنارش به عنوان وزير مشاور داشت كه به قول جرجىزيدان: «يكى از غولهاى خدعه و نيرنگباز تاريخ بود». 3 اما يزيد از داشتن چنين فردى محروم بود.
پرسش 4 : چرا امام عليه السلام سكوت نكرد؟
پاسخ : در احاديث و لسان اهلبيت عصمت و طهارت، از «سكوت» و يا از «جنگ» و «ستيزهجويى» بهگونهاى مطلق، نكوهش و يا تشويق بهعمل نيامده است و هريك از سكوت يا ستيز، تنها بر اساس معيارهاى مشخص اسلامى، مورد تأييد يا تقبيح قرار گرفتهاند و البته تشخيص اين نكته كه مورد سكوتِ ممدوح از نظر شارع مقدس اسلام كجاست؟ و يا در كجا بايد زبان گشود و فرياد برآورد و سكوت را شكست، كار سادهاى نيست؛ بلكه يكى از دشوارترين مسايل در زندگى اجتماعى است و بيشترين موارد اختلاف نظريهها و احياناً پيدايش تضادها و اختلافات از همين مسأله نشأت مىگيرد. در همين رابطه از افراد يك خانواده و حتى از پيروان يك «ايدئولوژى» موضعگيرى