212حالى كه مادر دو شهيد، خواهر هفت شهيد، عمۀ چند شهيد و خالۀ برخى از شهداست. 1
در آستانۀ شهادت امير مؤمنان عليه السلام ، در 21 ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى، كه لحظاتى به ارتحال خورشيد ولايت مانده بود، هنگام خداحافظى با پدر، زينب از پدر پرسيد: امّ ايمن به من گفته است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حسينِ مرا در كربلا خواهند كشت.
آيا اين سخن صحّت دارد؟ امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «الْحَدِيثُ مٰا حَدَّثَتْكِ امُّاَيْمَن...» ؛ «آنچه كه امّ ايمن به تو گفته، صحيح است.» (وافزود:) مىبينم تو و جمعى از اهلبيت به عنوان اسير وارد كوفه مىشويد، در حالىكه شما را خارجى مىنامند. مردم شادمانند و شهر را آذين بستهاند! (سپسفرمود:) هنگامى كه رسولخدا صلى الله عليه و آله خبر شهادت حسين در كربلا را به ما دادند، افزودند: ابليس با مسرّت خاصى فرزندان و دستياران خود را جمع كرده، مىگويد: من قصاص خود را از فرزند آدم گرفتم. 2
4 - ورود اهلبيت به كوفه
روز ورود اهل بيت به كوفه، شهر كوفه از طرف حكومت تعطيل شد. مأموران ابنزياد كوفه را تحت نظر گرفتند و دستور صادر شد: هيچكس با سلاح از منزل بيرون نيايد و بهدنبال آن دستور، دههزار سواره، كوچه و بازار و راهها و خيابانها را محاصره كردند تا مبادا غيرت و حميّت مردم بهجوش آيد و بر ضدّ حكومت به پا خيزند و از طرفى فرمان داده شد سرها را جلو كاروان حمل نمايند تا بدينوسيله ترس و واهمه در مردم ايجاد گردد و تسليم حكومت شوند.
با ديدن آن منظره، اهل كوفه نوحه سردادند و گريه كردند. حضرت زينالعابدين عليه السلام فرمود:
«أَ تَنُوحُونَ وَ تَبْكُونَ مِنْ أَجْلِنٰا؟ فَمَنْ ذَا الَّذي قَتَلَنٰا؟!».