175امام سجاد عليه السلام مىگويد: «در شب عاشورا پدرم همراهان و ياوران خود را يكجا جمع كردند و فرمودند:
«يا أهْلِي وَ شِيعَتِي اتَّخِذُوا هذا الّليل جَمَلاً لَكُمْ فأنْجُوا بِأنْفُسِكُمْ، فَلَيْسَ يَطْلِبُونَ غَيْرِي، وَ أنْتُمْ في حِلٍّ وَ سَعَةٍ مِنْ بَيْعَتِي وَ عَهْدِي الَّذي عَاهَدْتُمُوني عَلَيْهِ».
«اى پيروان من، تاريكى شب را بهسان شترى راهوار پنداريد و خود را نجات دهيد؛ زيرا آنان كسىرا غير از من طالب نيستند و شما از بيعت و پيمانى كه با من بستهايد آزاديد.»
آنگاه كه ياران، سخن امام را شنيدند، همگى به يك زبان گفتند: «مولاى ما ! سوگند به خدا هرگز دست از دامن تو برنمىداريم!» 1
بلاذرى مىنويسد: «شب عاشورا كسى از امام جدا نشد، تنها در شب هفتم، سه شب قبل از شام عاشورا، هنگامى كه موقعيّت صحنه روشن شد «فراس جعده» از همراهى امام منصرف شد و امام عليه السلام هم به او اجازۀ رفتن داد. اين مسأله هنگامى بود كه پانصد سوار ميان امام و شريعۀ فرات، فاصله انداخته، او را در محاصرۀ بىآبى قرار داده بودند». 2
ديدگاهها
آنچه از تاريخ به دست مىآيد، آن است كه دنيا پرستان با امام عليه السلام همراهى نداشتند و اگر ايامى را همراه آن حضرت سپرى كردند، در هنگام مخمصه و حساس، آن حضرت را تنها گذاشتند و اختلاف در مكان و زمان اين جدايى است كه بعضى گفتهاند پس از ملاقات سپاه امام با سپاه حر در ميانِ راه بوده و بعضى بر اين باورند كه اين جدايى، هنگام رسيدن خبر شهادت مسلم به امام عليه السلام در ميان راه، منزل زباله، و يا شب عاشور بوده است.
به نظر مىرسد شب عاشورا اين مسأله رخ نداده است.
آرى؛ آنگاه كه امام عليه السلام از مكه عازم كوفه بودند، در ميان راه، پيش از برخورد با