130واصل شد، كمى به خود آمد، ولى بيدارى و بهخود آمدن، دوام نيافت، و لذا به اردوگاه حق ملحق نگشت.
* * *
4 - عبيداللّٰه حرّ
امام حسين عليه السلام در منطقۀ قصر بنىمقاتل خيمهاى را ديد و پرسيد آن خيمه از آنِ كيست؟ گفتند: خيمۀ عبيداللّٰه بن حرّ جُعفى است؛ كسى كه با على عليه السلام در صفين جنگيد.
امام عليه السلام كسى را در پى او فرستاد تا به سوى آن حضرت دعوت كند، عبيداللّٰه نپذيرفت و سوگند ياد كرد: من از كوفه بيرون نيامدم، مگر به اين علت كه مبادا حسين داخل كوفه شود و من با او روبرو گردم.
فرستادۀ امام مراجعت كرد و سخن او را به امام ابلاغ كرد. امام عليه السلام با عدهاى از اصحاب به خيمۀ او رفتند. عبيداللّٰه بن حرّ احترام كرد و امام را در صدر مجلس جاى داد.
امام عليه السلام او را به يارى خود خواند و فرمود: «تو گناهان بسيار دارى، آيا حاضرى به عملى اقدام كنى كه تمام گناهانت را نابود سازد؟».
عبيداللّٰه پرسيد: «اى فرزند پيامبرخدا آن چيست؟» امام فرمود: يارى كنى فرزند دختر پيغمبر را و با او بر ضدّ دشمنانش مقاتله و جنگ كنى».
عبيداللّٰه گفت: «مىدانم هركه از تو پيروى كند، در آخرت سعادتمند و خوشبخت است، ليكن من اين همّت را ندارم، از من بگذر. و افزود: اگر اسب مىخواهى اسبم را با خود ببر».