131امام عليه السلام فرمود: حال كه خود حاضر نيستى ما را همراهى كنى ما را به اسب تو نيازى نيست؛ بلكه به خود تو هم نيازى نمىباشد: وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً ؛ «من از كسى كه راه گمراهكنندگان را برگزيده، كمك نمىگيرم»، و افزود من تو را نصيحت مىكنم اگر توانايى دارى كه نداى ما را نشنيده بگيرى و حاضر نشوى، چنين كن، سوگند به خدا، هركس نداى ما را بشنود و ما را يارى نكند، خدا او را در آتش جهنم جاى مىدهد. 1
نوشتهاند كه پس از عاشورا عبيداللّٰه زياد او را فراخواند و از وى پرسيد: كجا بودى؟! گفت: مريض بودم! ابن زياد گفت: دلت بيمار بود يا تن تو؟ وقتى فهميد مورد خشم ابنزياد قرار گرفته، بهگونهاى غافلگيرانه از دارالاماره گريخت و به مداين رفت.
او در قيام مختار، وى را همراهى كرد و در لشكر ابراهيم بن مالك اشتر حضور يافت، ليكن پس از چندى، از گروه آنان نيز فاصله گرفت. او پس از آن، به مصعب برادر عبداللّٰهبن زبير پيوست و در قتل مختار شركت جست. پس از چندى از مصعب نيز فاصله گرفت و سرانجام در سال 68 ه . خود را در آب فرات انداخت و غرق شد. 2
در همين مكان، دو نفر ديگر، به نام عمرو بن قيس و پسرعمويش، خدمت امام عليه السلام آمدند، حضرت فرمود: «براى يارى من آمدهايد؟» گفتند: «ما عيالواريم و امانتهاى مردم در دست ماست و از عاقبت امر بىخبريم». حضرت فرمود: «از اينجا برويد، كسى كه بشنود نداى ما را يا ببيند شخص ما را، پس اجابت ننمايد دعوت ما را. برخداى بزرگ است كه او را در آتش به رو دراندازد». 3
عقب ماندگان از كاروان سعادت
در نهضت كربلا، چند دسته از مردم، از كاروان سعادت جا ماندند. بيشتر كسانى كه از پيوستن به امام و يارىاش خوددارى مىكردند، عبارت بودند از: