129امام حسين عليه السلام آنگاه افزود: «اگر مىتوانى بروى و نجات مىيابى، آزادى و برو». 1
و من بر اسب خود، كه در ميان خيمهها مخفى كرده بودم، سوار شدم و تيرى بهسوى دشمن انداختم و آنان را كمى پراكنده ساختم و از ميانشان بيرون رفتم. چند تن از آنان به دنبالم آمدند و مرا تعقيب كردند اما من به دهى در آن حوالى پناه بردم و عدّهاى از اهل آن مرا شناختند و حمايتم كردند و سرانجام نجاتم دادند.
برخى از مورّخان؛ از جمله طبرى، جريان حلّ بيعت شب عاشورا توسط امام حسين عليه السلام و اظهار وفادارى ياران را از قول همين ضحّاك نقل كردهاند. 2 آرى، ضحاك بدينسان از جبهۀ حق گريخت و زندگى چند روزۀ دنيا را به رستگارى و بهشت فروخت؛ «أَلّلهُمَّ اخْتِمْ لَنٰا بِالسَّعٰادَةِ» ؛ «خدايا ! زندگى ما را به سعادت منتهى ساز و عاقبتمان را به خير گردان !»
3 - مسروق وائل
در دوسوى سپاه حقّ و باطل، گروهى بودند كه از نيمۀ راه باز مىگشتند؛ برخى از اينان به گروه مقابل مىپيوستند و برخى ديگر از صحنۀ نبرد دور مىشدند و به دنبال زندگى عادى خويش مىرفتند. از اين دسته انسانها هم در ميان همراهان امام عليه السلام بودند و هم در ميان لشكريان عمر بن سعد. همانطور كه گفتيم بعضى از آنان به امام پيوستند؛ مانند حرّ و حدود 32 نفر ديگر. گروهى نيز مانند مسروق ابن وائل، گرچه از سپاه باطل جدا شدند ولى توفيق پيوستن به سپاه حق را هم نيافتند.
مسروق وقتى ديد حوزةبن تميمى 3 با نفرين امام حسين عليه السلام به طرز فجيعى به درك