285
«فاطمة بضعة منّى و انا منها من آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذى الله ». 1
«فاطمه، پارۀ تن من است و من، از اويم. هركس او را بيازارد، به حقيقت، مرا آزرده است، و هر كه مرا بيازارد، در حقيقت، خدا را آزرده است.»
و هم مىفرمود:
«يا فاطمة ان الله ليغضب لغضبك و يرضى لرضاك ». 2
«اى فاطمه، حقيقت آن كه خدا به خشم تو، خشمگين مىشود و به خشنودى تو، خشنود مىگردد.»
بنابراين، ايذاى فاطمه عليها السلام ، ايذاى رسول صلى الله عليه و آله است و ايذاى رسول، ايذاى خداست و ايذاى خدا و رسول نيز به حكم صريح قرآن، مستوجب لعنت پروردگار در دنيا و آخرت و مايۀ عذاب مُهين است كه مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذٰاباً مُهِيناً. 3
«آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مىدهند، خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركنندهاى آماده كرده است.»
پس، فاطمه عليها السلام ، آن پارۀ تن پيغمبر، با وصيّت بر اخفاى قبر مقدّسش نشان داد كه از دست حكّام زمان، ستمهاى فراوان كشيده و آخرالامر، با قلبى آزرده و روحى خشمگين بر ستمگران، از دنيا رفته و راضى به شركت آنان در تجهيز و نماز بر جنازه و دفنش نبوده است.
حال كه چنين است، ما در مدينه به دنبال گمشدۀ خود مىگرديم و در هر جا كه احتمال مزار آن شفيعۀ روز جزا داده شده است، به زيارت مىپردازيم.
گاهى اشك گرم حاكى از مودّت و سوز درونى خود را، به روى خاكهاى زمين