254آبها از آن، مىجوشد و گلها و ميوهها برمىدهد و بهره به حيوان و انسان مىرساند.
يعنى اى انسان، بيدار باش و عبرت بگير! همچنان كه اين «كرۀ خاكى» از كعبه، «دَحْو» شده و در همه جا، رو به مشرق رفته و در مسير كمال افتاده است، تو هم بايد از كعبه، شروع به تحرّك فكرى و سير عقلى كنى. از مهبط وحى خدا الهام بگيرى و در مسير كمال و سعادت مخصوص به خود، رو به مشرق عرفان و شناسايى حضرت حق، پيش بروى.
تمام هدف، از آمدنت به عالم هستى، اين است كه در طول اين سفر و اين حجّ بزرگت، سعى كنى تا به دامن كوه «عرفات و معرفت اللّٰه» برسى. يعنى خالق خود و خالق آسمان و زمين و جهانيان را بشناسى و پى به صفات جلال و جمالش ببرى. محبّت آن كلّ الجمال و عين الكمال را در دل بنشانى و از اين راه، «مس قلب» و وجودت را كه از مرتبۀ خاك و عالم جماد، حركت كرده و به اين حد رسيده است، با «كيمياى» معرفت و محبت خالق سبحان، تبديل به طلا و برليان و جوهرى بس عظيم و درخشان بسازى.
و به حدّى از «مشعر» و عقل و درايت برسى كه در حريم دلت جز حضرت معبود، كسى را و چيزى را جان ندهى، و چنان ذات اقدس او را در جمال و كمال و هستى، «توحيد» كنى كه هر چه ماسواى اوست در نظرت مانند سنگريزههاى بيابان، بىارج و غير قابل اعتنا بيايد و در همه حال از عمق وجودت اين ندا برخيزد:
«لبّيك اللهم لبّيك لبّيك لا شريك لك لبّيك ان الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك لبّيك»
آرى، حجّ اسلام، سالى يك بار از روز نهم ذيحجّه، شروع مىشود و روز دوازدهم يا سيزدهم خاتمه پيدا مىكند. اين برنامۀ حجّ اسلامى، نمونۀ جامع و مختصرى است از برنامۀ وسيع حجّ انسانى كه سراسر عمر بشر را فرا گرفته است؛ حجّى كه از روز ولادت شروع مىشود و هنگام سكرات مرگ به پايان مىرسد.
آدمى، روزى كه از مادر متولّد مىشود، مسافرى است كه به قصد «حجّ» از «بلد و