244
گشته و از تَبِعات سوء (ظلم و تعدّى به) آدميان (با تصفيۀ حقوق آنان) تطهير شده و همچون روز ولادت از مادر، عارى از گناهان گرديدهاى؟»
گفت: «نه.»
فرمود: «از نمازى كه در مسجد خيف خواندى، به درك اين حقيقت رسيدى كه جز خدا و گناهت از كسى نترسى و جز رحمت خدا به چيزى اميدوار نباشى؟»
گفت: «نه.»
فرمود: «آيا موقع ذبح قربانى، نيّتت اين بود كه با تمسّك به حقيقت پرهيز و ورع، حنجرۀ طمع را بريدهاى و از سنّت ابراهيم عليه السلام پيروى كردهاى كه با ذبح فرزند و ميوۀ قلب و آرامبخش دلش، سنّت بندگىِ بااخلاص و تقرّب به درگاه خدا را براى آيندگان بعد از خودش پايهگذارى كرد (معناى واقعى توحيد و رضا و تسليم را به دنيا نشان داد)؟»
گفت: «خير.»
فرمود: «آيا بعد از اين كه از منىٰ به مكّه مراجعت كردى و به طواف بيت پرداختى، متذكّر اين معنى بودى كه اكنون با بهرۀ كافى از رحمت خدا به محيط اطاعت و بندگى وارد شده و دست بر دامن حبّ خدا زدهاى؟ وظايف واجب بندگى را به پايان رسانيدهاى و در مقام قرب خدا منزل گرفتهاى؟»
گفت: «خير.»
در اين موقع، امام زينالعابدين عليه السلام فرمود: «بنابراين، تو، نه به منىٰ رفته و نه رمى جمرات نمودهاى؛ نه سر تراشيده و نه قربانى كردهاى، نه نماز در مسجد خيف خوانده و نه طواف بيت، انجام دادهاى و بالاخره به مقام قرب خدا نرسيدهاى. برگرد، چه آن كه تو حج بجا نياوردهاى!
شِبْلى كه اين اسرار و دقايق مربوط به اعمال حج را از امام عليه السلام شنيد و سپس با حجّ خودش كه فاقد روح و عارى از توجه به آن اسرار و دقايق بود، سنجيد، از قصور و تفريط خود در عمل، به خود پيچيد و سخت گريست و از آن پس، دائماً به تعلّم و آموختن اسرار مناسك پرداخت تا آن كه مجدّداً سال دگر، عازم حج شد و با معرفت و يقين كامل، حجّ ديگرى بجاآورد.
حاجيان آمدند با تعظيم