240
«نَمِرَه» 1 را شناختى و خدا را خواندى؟»
گفت: «آرى.»
فرمود: «آيا با وقوفت در موقف عرفه، حقّ معرفت و شناسايى خدا را به دست آوردى و پى به معارف و علوم الهى (به قدر ظرفيت و استعداد خود) بردى. دانستى كه به تمام وجودت در قبضۀ قدرت خدا هستى و او، از نهان كار و خفاياى قلب تو مطّلع است؟»
عرضه داشت: «خير.»
فرمود: «آيا بالاى كوه رحمت كه درآمدى، به خاطرت گذراندى كه خدا بر هر مرد و زن باايمانى رحمت مىآورد و هر مرد و زن مسلمانى را يارى مىكند؟»
گفت: «خير.»
فرمود: «نزد «نَمِرَة» كه ايستادى انتقال به اين معنى پيدا كردى كه تا خود، تن به اوامر و نواهى خدا ندهى و فرمانبردار نباشى، امر و نهى تو نسبت به ديگران داراى اثر و ثمرى نخواهد بود؟»
گفت: «نه.»
فرمود: «در آن موقع كه نزد «عَلَم و نَمِرات 2» ايستادى، متذكّر اين شدى كه همينها شاهد
طاعات و عبادات تو هستند و همراه فرشتگان نگهبان، به امر پروردگار آسمان، حافظ و نگهدار تو؟»
گفت: «خير.»
فرمود: «پس با اين توصيف، تو واقف در عرفات نبودهاى و بالاى كوه رحمت نرفتهاى. نه كوه نَمرِه را شناختهاى و نه نزد نَمرات ايستاده و نه خدا را آنچنان كه بايد، خواندهاى.»
«ثم قال عليه السلام : مررت بين العالمين و صليت قبل مرورك ركعتين و مشيت بمزدلفة و لقطت فيها الحصى و مررت بالمشعر الحرام ؟
قال : نعم .
قال عليه السلام : فحين صليت ركعتين نويت أنها صلاة شكر في ليلة عشر (كذا) تنفي كل عسر و تيسر كل يسر؟ قال : لا .
قال عليه السلام : فعند ما مشيت بين العالمين و لم تعدل عنهما يمينا و شمالا نويت أن