229چشمى كه نقش خانۀ معبود را در خود جا داده، روا نيست كه گذرگاه مناظر شيطانى ضدّ خدا گردد و خود را از تماشاى صحنههاى ناپسند نزد خدا پر سازد.
گوشى كه در آن، مراكز حسّاس عبادت، از همه جا، نغمههاى آسمانى اذكار و تلاوت آيات قرآن شنيده است، كى روا باشد كه بار دگر به پليدى آواى هوسانگيز مردان و زنان آلوده، ملوّث شود؟
پايى كه قدم به مطاف كعبه و مسعىٰ نهاده و در موقفهاى عرفات و مشعر ايستاده است، سزاوار نيست كه العياذ باللّٰه قدم به اماكن فساد و مراكز گناه بگذارد.
زبانى كه لبّيك اجابت دعوت، به خدا گفته است، تا آخر عمرش نبايد لبّيك پذيرش دعوت، به شيطان گويد.
آن لب و آن دهانى كه با حجرالاسود و اركان كعبه و مرقد مطهّر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله تماس يافته است، بايد قدر خود را بشناسد و هرگز با كلمات زشت و سخنان ركيك و ناپسند، آشنا نشود.
آرى:
فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِي الْحَجِّ. 1
راستى، چه بىخبر از معنى و مقصد حجّ است آن زن مسلمانى كه بعد از پوشيدن جامۀ احرام و گفتن لبّيك اللهم لبّيك، بار دگر از جامۀ عفّت بيرون آمده و با كمال وقاحت در برابر مردان و جوانان، حجاب خود را حفظ نكرده و در عين حال خود را خانمِ مكّه رفته و حج بجاآورده بداند!
و چه ناآگاه است آن مرد مسلمانى كه در منى، گوسفند هواى نفس را كشته و با چيدن مو و ناخن، چنگال، از مال و جان و عرض و آبروى مردم كشيده و با استلام حجرالاسود، پيمان صلح و آشتى با خدا بسته است، اما همين كه به وطن برگشته، بار دگر راه و رسم خونخوارى و بىبندوبارى را از سر گرفته و همچون حيوان درندهاى، به جان مردم افتاده و از طريق رباخوارى و فروش اجناس تقلّبى و ارتكاب انواع جنايات، با