207
«فقال سألت و أعضلت في المسألة و استقصيت فافهم الجواب و فرغ قلبك و أصغ سمعك أخبرك إن شاء الله تعالى ».
پس امام عليه السلام فرمود: از مطالب مشكلى سؤال كردى و كنجكاوى را به نهايت رساندى. حال، دل فارغ ساز و گوش فرا ده، تا خوب از عهدۀ فهم آنچه به خواست خدا مىگويم برآيى.
آنگاه بعد از بيان مطالبى فرمود:
«فهل تدري ما كان الحجر»؟
«آيا مىدانى حجرالاسود چه بوده است؟»
راوى مىگويد: «گفتم: نه.» فرمود:
«كان ملكا من عظاماء الملائكة عند الله فلما أخذ الله من الملائكة الميثاق كان أول من آمن به و أقر ذلك الملك فاتخذه الله أمينا على جميع خلقه فألقمه الميثاق و أودعه عنده و استعبد الخلق أن يجددوا عنده في كل سنة الإقرار بالميثاق و العهد الذي أخذ الله عليهم ».
«حجرالاسود، فرشتهاى از فرشتگان عظيم خدا بود. وقتى خدا از ملائكه پيمان گرفت (مقصود از پيمان، اقرار به ربوبيت خدا و نبوّت و رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله و وصايت و ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام است، چنان كه در جملات بعدى حديث، به آن تصريح شده است) اوّلين فرشتهاى كه ايمان آورد و اقرار كرد، همين فرشته بود و لذا خدا او را «امين» تمام خلقش گردانيد و پيمانى را كه از ديگر مخلوقات گرفت، نزد او به «امانت» سپرد و بندگان را موظّف فرمود كه همه ساله نزد او حاضر شوند و نسبت به ميثاق و پيمانى كه خدا از آنان گرفته است اقرار مجدّد كنند و تجديد عهد بنمايند.»
سپس خدا آن فرشته را در بهشت انيس آدم عليه السلام قرار داد تا او را پيوسته متذكّر ميثاق ساخته و به اقرار مجدّد وادارد. تا آنكه حادثۀ «ترك اولىٰ» براى آدم عليه السلام پيش آمد و از بهشت اخراج شد و در زمين حيران و سرگردان و بىمونس بود. آنگاه كه توبهاش پذيرفته شد، خدا آن فرشته را كه انيس آدم عليه السلام در بهشت بود به صورت «دُرّى سفيد» بر آن حضرت فرود آورد.