194كشتن و از بين بردن آن، قربانى حقيقى انسان، و وسيلۀ مقرّبيت آدمى در پيشگاه خداست! نه فقط كشتن گوسفند و ريختن خون آن حيوان بىزبان.
وقتى انسان، توانست در سايۀ تربيت ممتدّ دينى و تحصيل معارف حقّۀ آسمانى، آن صفات زشت و اخلاق ناپسند شيطانى را كه همچون حجابى ضخيم و سدّى عظيم، بين او و خدا افتاد و راه سعادت را به روى او بسته است، از سر راه خود بردارد و تيرگىهاى رذايل نفسانى را از صفحۀ آيينۀ قلب بزدايد، در آن موقع است كه راه به سوى خدا باز مىشود و قلب صاف و پاك آدمى براى توجه به خدا آماده مىگردد و كاملاً بجاست كه بگويد:
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ. 1
يعنى حال كه حيوان نفس را كشتم و افكار شيطانى را از دامن دل ريختم و اين سدّ عظيم را از سر راه برداشتم، راه من به سوى خدا باز شد و وجهۀ قلبم رو به سمت خدا برگشت.
وگرنه گوسفند علفخوار بىزبان و بىزيان را كشتن و گرگ درندۀ آدمخوار هواى نفس را در باطن جان، زنده نگه داشتن و وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ گفتن، به تمسخر و استهزا شبيهتر و به بازى بچهها نزديكتر است تا به عبادت و بندگى خدا! و آن هم، منشئى جز نينديشيدن در اسرار احكام خدا ندارد.
امام سجّاد عليه السلام ، از مردى كه مكّه رفته و حج بجاآورده و برگشته بود، ضمن سؤالاتى راجع به توجه به مقاصد و اسرار حج، سؤال مىفرمايد:
«فعند ما ذبحت هديك نويت أنك ذبحت حنجرة الطمع بما تمسكت به من حقيقة الورع و أنك اتبعت سنة إبراهيم عليه السلام بذبح ولده و ثمرة فؤاده و ريحان قلبه » . 2