182
«بسم الله وجهت وجهي للذي فطر السماوات و الأرض حنيفا مسلما و ما أنا من المشركين إن صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين اللهم منك و لك ». 1
«به نام خدا، روى خود را به سوى خداوندى مىگردانم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است، در حالى كه خواهان حق و متمسّك به اسلامم و از مشركين نيستم. به حقيقت كه نماز و قربانى من، مرگ و حيات من، مختصّ به خداوندى است كه پروردگار جهانيان است. بارالها! (هر چه كه دارم از موفقيت براى عبادت و بندگى) از توست و براى توست.»
متجاوز از يك ميليون گاو و گوسفند و شتر، روز عيد قربان در وادى منىٰ به دست حجّاج مسلمان ذبح مىشود و نغمۀ روحانى «بسم اللّٰه وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض»، در فضاى قربانگاه طنين مىاندازد و خاطرۀ اعجابانگيز و الهامبخش دو عبد موحّد و دو بندۀ با اخلاص خدا «ابراهيم و اسماعيل» عليهما السلام را در دلها زنده مىسازد. چشم دنيا را به هزاران سال پيش بر مىگرداند و صحنۀ عجيب و تكاندهندهاى از معرفة اللّٰه و تسليم در برابر معبود را به جهانيان نشان مىدهد كه پدرى پير و كهنسال با چهرهاى نورانى كه آثار عظمت و جلالت روحش از سيماى متين و آرامش نمايان است، در همين وادى ايستاده و آستين بالا زده و تيغ برندهاى در دست گرفته است، در حالتى كه فرزند جوان خود را كه اندامى موزون و رخسارى زيبا دارد، بر زمين خوابانده و با قوّت قلبى تمام، تيغ برّان، به گلوى فرزند جوان مىكشد كه:
يٰا بُنَيَّ إِنِّي أَرىٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ. 2
«پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكنم.»
فرزند جوان هم، بىترس و وحشت و خالى از هرگونه ترديد و اضطرابى، گلوى خود را در اختيار پدر نهاده كه: