172دنيوى تا سرحدّ غفلت و انصراف از خدا و آخرت، در فضاى آن دل، خيمه و خرگاه برپا نكند. زن و فرزند و مال و منال و جاه و مقام و منصب دنيا، هر يك تخت حكومت خود را بر زواياى قلب استوار نسازند كه جايى براى خدا باقى نگذارند.
فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْكُرُوا اللّٰهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرٰامِ. 1
«هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد، خدا را در مشعرالحرام ياد كنيد.»
مشعرالحرام تاريك است و چيزى جز خدا در آن فضا حكومت ندارد و صدايى جز صداى خداجويى از اطراف و جوانب آن وادى به گوش نمىرسد.
اين موقف، دنبال موقف عرفات، قرار داده شده است تا در واقع مجسّمكنندۀ صحنۀ قلب انسان عرفاترفته باشد كه نور معرفت خدا آنچنان در فضاى قلبش تابيده است كه همه چيز در پرتو نور شديد «معرفتاللّٰه» محو گشته و ناپديد شده است، تا حدّى كه نسبت به غيرخدا، فضاى قلبش تاريك است و نابينا، و تنها نسبت به خدا روشن و كاملاً بيناست.
«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم » 2
«عظمت خدا چنان دلهاى آنان را پر كرده كه ماسواى او در نظرشان كوچك (و غير قابل اعتنا) آمده است.»
و كانت دنياهم أقل عندهم مما يطئونه بأرجلهم 3
«دنياى دنياداران در نظر خداشناسان كمتر و بىارزشتر است از آنچه با پا مىمالند و مىگذرند.»
يعنى دنياى به اين زيبايى در چشم خدابينان از خاك و ريگ هم فرومايهتر و بىمقدارتر است؛ به طورى كه اگر امر خدا نباشد، تمايلى به گردآورى اموال دنيا در خود نمىبينند.