127أعطي شيئا من الحلو و الحامض اغتر به ». 1
«اى احمد صلى الله عليه و آله ، بر حذر باش از اينكه همچون كودك باشى، كه چون سبز و زردى ببيند و ترش و شيرينى داده شود، فريفتۀ آن گردد.»
اين خطاب، به مقام بسيار شامخ و رفيع رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله متوجه شده است تا عالم انسانيت، پى به موقعيت بسيار خطير و عظيم خود ببرد و سرمايۀ عزيز عمر را با بطالت و غفلت تباه نسازد.
آرى، اين انسان، تا زمانى كه خود را در ميان امتعه و اشياى پرتجمّل دنيا مىبيند، كه خانههاى پرنقشونگار، فرشهاى عالى، پردههاى الوان، غذاهاى رنگارنگ، آهنگ سود و زيان كسب و كار و تجارت و بالاخره دلربايىهاى اهل و عيال و خويشان و دوستان، گرداگرد او را گرفته و مشغولش ساختهاند. تا چنين است، نمىتواند به اين سادگى با خدا خلوت كند و با آن «محبوب اصلى» راز و نيازى به ميان آورد؛ مجلس معارفهاى بين خود و خدا تشكيل دهد و بر درجۀ عرفان و محبّتش نسبت به خدا بيفزايد و بالنّتيجه كمال حقيقى و سعادت انسانى خود را به دست آورد.
و لذا خداوند رحيم منّان، به منظور نجات دادن انسان از گرداب هولناك «حُبّ دنيا» و رهانيدن او از لجنزار پرعفونت شهوات و پيروى از هواى نفس ، به قيد وجوب و الزام، او را از زندگى مألوف و خانه و كاشانهاش بيرون مىآورد و از تمام تجمّلات دنيايى، حتى لباس تن و كفش و كلاهش، جدا مىسازد و در سرزمينى دورافتاده از تمام ظواهر فريبندۀ مادّى، متوقّفش مىكند كه آنجا، نه كاخ و قصرى مىبيند و نه پرده و فرشى. نه لباس شيكى دارد و نه آرايش چهرهاى؛ جز يك خيمۀ ساده و بىآلايش و خاك و سنگ بيابان خشك حجاز چيزى نمىبيند. از همه جا و از همه كس منقطع گشته و خيمه در دامن «جبلالرّحمه» و «دار الضّيافۀ» حضرت حق زده و آنجا به خاك نشسته است.
دگر، با كسى حسابى ندارد جز خدا؛ دگر در عالم، پناه و آشنايى ندارد جز خدا، مانند ميّتى كه از همه چيز زندگى جدا شده و با يك كفن، به رحمت خدا پيوسته است.