84
گذر از لعل و ياقوت و زمرّد
بسنده بر تماشاى حَجَر كن
* * *
نشانى از بهار خرّمى نيست
* * *
شب ظلمانى و غوغاى مشعر
* * *
نسيمى از صباى دوست دارم
* * *
در ميخانۀ توحيد باز است
* * *
اگر مستى تو اهل خانه هستى
* * *
طراوت مىدمد از خاك امشب
* * *
بكردم در حرم من استخارت
* * *
هوس را سوى قربانگاه بردند
* * *