71فكرهايم صفرند.
سرم از فكر تهى است
باز شورى به سرم افتادست
برخيز،
برخيز،
وقت افتادن نيست
به طواف آمدهاى.
قطرهاى موج بشو،
بخروش.
ذرهاى از دل خاك
خيز و در اوج بشو.
متلاطم شدهام.
ضربان قلبم
همه لبيكزنان
و وجودم لبريز
ز تب عشق چنان؛
كه ز افلاك گذشتم يكسر
و دگربار به خاك آمدهام.
متولد شدهام بار دگر.
آرى آرى كه تولد زيباست
كعبه معراج دل است.
كعبه در حلقۀ اين چرخ كبود، نقطۀ چرخش ماست.
مرضيه حلوايى - استان گلستان