172از سفر قشنگ خود
يكىيكى بگو به ما
9- حاجى كوچولو خنديد و گفت:
به روى چشم، دوستان ناز
حالا مىگَم برايتان
سفر را از سير تا پياز
10- حاجى كوچولو سخن مىگفت
از سفرش با آب و تاب
اشكهاى نازش مىچكيد
رو صورتش مثل گلاب (يكىيكى مثل گلاب)
ب) محرم شدن در ميقات
1- اوّل كار همه بايد
به سوى ميقات بروند
به يارى خداى خوب
از آنجا محرم بشوند
2- ميقات ما مسجدى بود
نام قشنگش شجره
تا نروى، نمىدانى
آنجا چه حال و خبره
3- وقتى كه من با كاروان