377از حسن و احمد بن ابراهيم المسوحى نقل كردهاند كه حج مىكرد با يك پيراهن و ردايى و نعلى، بىآنكه ركوهاى يا كوزهاى بردارد و جز آنكه سيبى شامى در كوزه نهادى و بوى مىكردى و از ميانۀ بغداد تا مكّه بدان بگذرانيدى. 1
همچنين جامى گفته است كه شيخ الاسلام گفت: «ابو عثمان مغربى سى سال در مكّه بود در حرم بول نكرد حرمت حرم را، او مىگفت: «الا عتكاف حفظ الجوارح تحت الاوامر.» 2
او در حكايت ديگرى گفته است كه شاه شجاع كرمانى پنجاه حج را به دو من نان فروخته است. روزى شاه شجاع كرمانى، در مجلسى نشسته بود، درويشى به پاى خواست و دو من نان خواست. كسى نمىداد، شاه شجاع گفت، كيست كه پنجاه حج من را بخرد به دو من نان و به اين درويش دهد. فقيهى آنجا نشسته بود، آن را بشنيد، گفت:
ايّها الشّيخ استخفاف مىكنى با شريعت؟! گفت: هرگز خود را قيمت ننهادم كردار خود را چه قيمت نهم! 3
هر چند حكايات و داستانهاى فراوانى را جامى در نفحات الأنس آورده كه هر يك حاوى نكتۀ ارزشمند و آموزندهاى است و از كرامات و معجزات بسيارى سخن گفته كه همه خواندنى و شنيدنى است. سخن خود را در باب انعكاس حج در نفحات الانس با نقل اين چند داستان به پايان مىبريم:
ابوعقال بن علوان از مشايخ معروف است و با ابوهارون اندلسى صحبت داشته و به مكّه رفته است و در مكّه از دنيا رفته و قبر وى آنجاست. وى در مكّه چهار سال هيچ نخورد و هيچ چيز نياشاميد تا بمرد.
او گفته است: با من هفتاد ركوهدار بودند، در مكّه قحط افتاد همه بمردند، جز من و شش تن ديگر، هفده روز هيچ نيافتيم، از زندگانى نوميد شديم. من خواستم تا ركن خانه بروم... نتوانستم بر زمين بخيزيدم و خود را به آنجا رسانيدم و ركن خانه را در برگرفتم و