374سپر، نورى مىديد. روزى با شيخ احمد كوفانى گفت: تو آن سپر نور مىبينى بر سر خواجه؟ گفت: مىبينم. شيخ الاسلام گفت: كه نمىديد امّا برنتافت آن را كه آن ترك چيزى ببيند و گويد كه من نمىبينم. آن ترك به حج رفت و باز آمد و پس از آن، آن نور را نديد.
شيخ الاسلام گفت: آن ترك گفت: اكنون آن نور نمىبينم سبب چيست؟ گفت:
اكنون تو خود را بيامرزيدهاى و خود را بزرگ در چشم مىآورى كه حج كردم و حاجىام.
آن وقت خداوند نياز و تشنۀ ما بودى. 1
بحث استطاعت در حج يكى از شرايط وجوب حج است منتها استطاعت را بر طرق گوناگون و متفاوت تعبير و توجيه كردهاند. بعضى توان مالى دانستهاند و بعضى توان انجام اعمال و طى طريق و بعضى هر دو را و بعضى... .
جامى با نقل داستانى در مورد حجّ ابوعبداللّٰه مقرى گفته است: ابوعبداللّٰه مقرى (محمّد بن احمد بن محمّد) كه مصاحب با يوسف بن الحسين، عبداللّٰه خرّاز رازى و مظفّر كرمانشاهى و رويم و جويرى و ابن عطا و از جوانمردان مشايخ و سخىترين ايشان بود، پنجاه دينار ميراث به وى رسيد و راى ضياع و عقار، از همه بيرون آمد و بر فقرا نفقه كرد و بر وحدت و تجريد احرام حج بست با آنكه هنوز در حداثت سن بود، در سنۀ ستّ و ستّين و ثَلٰث مأة از دنيا برفت. 2
و ديگر كرامات و اعجاز اين كه «در موسم حج عجمى پيش ابوعمرو الزّجاجى آمد كه براءت من بده كه حج گزاردم و ياران تو مرا به تو نشان دادند كه براءت حج از تو بستانم. شيخ سلامتى صدر و سادگى وى را دانست كه ياران با وى مزاح كردهاند. به ملازم اشارت كرد و گفت: آنجا رو و بگو «يا رب أعطني البراءة » ساعتى بر نيامد كه آن اعجمى بازگشت و به دست وى كاغذى و به خط سبز بر آن نوشته: «بسم الله الرّحمن الرّحيم . هذه براءة فلان بن فلان من النار».
اين ابوعمرو الزّجاجى كه نام او محمّد بن ابراهيم يا ابراهيم است، اهل نيشابور و