367حكايات شيرين در خصوص حج و كعبه و ... سخن گفته است كه نكات بس آموزندهاى در خلال آنها ديده مىشود. به نقل چند مورد بطور خلاصه اكتفا مىكنيم:
وقتى صدر بخارا به حجّ اسلام رفته بود، با اسباب و تجمّل تمام، بيش از صد شتر بار و بنۀ او را حمل مىكردند. در نزديك عرفات درويشى گرسنه و تشنه با پاهاى آبلهدار رو به صدر كرد و گفت: ثواب حجّ من و تو يكى باشد! تو در آن نعمت روى و من در اين محنت روم؟ صدر بخارا گفت: هرگز! اگر مىدانسم كه جزاى من و تو يكى است هرگز قدم در اين راه نمىگذاشتم؛ زيرا كه من به فرمان آمدهام و تو بىفرمان. من را گفته است چون استطاعت دارى حج كن و به تو گفته است: لاتلقوا بأيديكم الى التهلكم من ميهمان و تو طفيلى، هرگز حرمت طفيلى چون حرمت ميهمان نباشد. 1
عوفى در نقل اين داستان به نكتۀ بسيار مهم و دقيق نظر داشته و آن اطاعت و بندگى است كه انسان بايد آنچه را بر عهدۀ او محوّل شده انجام دهد و بدون جهت خود را در معرض هلاكت قرار ندهد و خود در مقابل نص اجتهاد نكند.
داستانى در ارتباط با حجّ امام حسن عليه السلام و گروهى كه در خدمت آن حضرت بودند آورده و در آن بخشش و حقشناسى حضرتش را نشان داده است. 2
عوفى حكاياتى نقل كرده كه به نحوى با حج ارتباط دارد و در هر يك نكتۀ ارزندۀ اخلاقى و تربيتى و سياسى نهفته است و يكى از فلسفههاى مهمّ حج همين است كه مردم با اقوام و ملّتهاى ديگر تماس حاصل كنند و ديد سياسى و اجتماعى پيدا كنند. از جملۀ داستانهاى آموزنده، داستانى مفصّل است كه خلاصه آن را مىخوانيم:
در زمان ابو حنيفه دانشمندى مزوّر در بغداد بود. مردى خراسانى كه قصد حج داشت به بغداد آمد. مبلغى كه اضافه بر مخارج سفر بود نزد اين عالم به امانت سپرد. در بازگشت از حج قافلۀ آنها را غارت كردند. حاجى خراسانى نزد عالم بغدادى آمد و مطالبۀ امانت كرد. عالم منكر شد. هر چند اصرار كرد نتيجهاى نداشت. حاجى نزد ابوحنيفه رفته