368و جريان را بازگفت. ابوحنيفه به لطايف الحيل سپردۀ او را باز پس گرفت و به وى تسليم كرد. 1 و بدين گونه رياكاران و امانت خواران را مورد انتقاد قرار مىدهد و رسوا مىكند.
از حوادث جالب توجّه و در ضمن آموزنده كه درس جوانمردى و گذشت و فداكار مىدهد و عملاً فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ را اثبات مىكند، حكايتى است طولانى كه در ارتباط با حجِّ امير بلخ نقل كرده است. 2
5- نجم الدّين رازى؛
معروف به «دايه» و متخلّص به «نجم» از مشاهير صوفيۀ ايران است كه در اواخر قرن ششم هجرى متولّد شده و در اواسط قرن هفتم 645 در بغداد در گذشته است. وى در كتاب ارزشمند خود «مرصاد العباد من المبدأ الى المعاد» آنجا كه در باب اركان مسلمانى سخن مىنويسد، در ارتباط با حج مىگويد: سفر حج نمودار سفر آخرت است.
و امّا حج اشارت مىكند به مراجعت با حضرت عزّت و بشارت مىدهد به وصول به حضرت خداوندى؛ وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً يعنى اى قرار گرفته در شهر انسانيّت، برخيز و مردانه اين همه بند و پايبند بر هم گسل و زن و فرزند و خان و مان را وداع كن و روى از همه بگردان و به صدقِ توجّه: وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ قدم در راه نه و از عقيدۀ پاك نيّت، إِنِّي ذٰاهِبٌ إِلىٰ رَبِّي سَيَهْدِينِ بيار و قدم از اين منازل و مراحلِ خوش آمدِ دنيا و هوا و طبع بيرون نِه و باديۀ نفس امّاره را قطع كن.
و چون به احرامگاه دل رسيدى به آب انابت غسلى بكن و از لباس و كسوت بشريّت مجرّد شو و احرام عبوديّت در بند و لبيك عاشقانه بزن و به عرفات معرفت درآى و بر جبل الرّحمۀ عنايت برآى و قدم در حرم حريم قرب ما نه و به مشعر الحرام شعار بندگى ثباتى بكن و از آن جامعه به مناى منيّت منا آى و نفس بهيمى را در آن منحر قربان كن و آنگه روى به كعبۀ وصال ما نه كه «دع نفسك و تعال » و چون رسيدى طواف كن،