362كه مضمون آن را در بحث از «كشف المحجوب» در همين رساله نقل كرديم.
از همين مقوله است كه: «كتانى از مادرش اجازه گرفت تا به مكّه برود، وقتى به باديه رسيد احتياج به غسل پيدا كرد، با خود گفت: شايد رعايت شرايط نكردهام و خداوند مرا نپذيرفته است! برگشت و وقتى به خانه رسيد، مشاهده كرد كه مادرش پشت در به انتظار نشسته است. گفت: اى مادر، شما به من اجازه داده بوديد، مادر گفت: بلى امّا خانه را بىتو نمىتوانستم ديد، از زمانى كه تو رفتهاى اينجا نشستهام و نيت كرده بودم كه تا باز آيى برنخيزم. كتانى تا مرگِ مادر نزد او ماند و پس از مرگ مادر به مكّه رفت و مجاور شد». 1
ابو عثمان حيرى را خداشناستر از جنيد، رويم و ... دانستهاند و او را از جمله سه تنى شمردهاند كه چهارمى؛ ندارند. «ابو عثمان در نيشابور، جنيد در بغداد و ابوعبداللّٰه بن الجلاد در شام» گفتهاند كه وقتى يكى از فرغانه قصد حج داشت، به نيشابور رفت و به خدمت ابوعثمان رسيد و سلام كرد. شيخ جواب نگفت. آن مرد با خود گفت: مسلمانى سلام كند جواب ندهند؟ ابوعثمان گفت: حج چنين كنند؟ كه مادر را بيمار بگذارند و بروند بىرضاى او! مرد فرغانى بازگشت و پس از آنكه مادرش مُرد، مجدّداً به قصد حج به نيشابور آمد. در اين نوبت او را سخت مورد احترام و اعزاز قرار داد.
عطّار دربارۀ ابو محمّد جُريرى نوشته است: «يك سال در مكّه اقامت كرد، در اين مدّت نخوابيد و با كسى سخن نگفت. به جايى تكيه نكرد و حتّى پاى خود را دراز نكرد.
ابوبكر كتانى از او پرسيد: اين چنين، به چه توانستى كرد؟ گفت: صدق باطن مرا بدان داشت تا ظاهر مرا قوّت گرفت.» 2
اين گونه حوادث و داستانها كه عطّار نقل كرده، بزرگترين درس اخلاق، كه رعايت حق و احترام مادر است، را به خواننده مىدهد و به ياد او مىآورد كه احترام به مادر تا چه حد مورد نظر بوده و هست.
رحمت خداوند و غفاريت او بر كسى پوشيده نيست. عطّار با نقل داستانى از حجّ ابراهيم ادهم به اين نكته اشاره كرده است كه ابراهيم ادهم گفت: «شبها فرصت مىجستم