292
گفت دارم از درم نقره دويست
نك ببسته سخت بر گوشۀ رديست
گفت طوفى كن به گردم هفت بار
مولوى از حوادث جالب توجّه در ارتباط با كرامات زاهدان و عابدان در راه حج ياد كرده؛ از جمله داستان عابدى است كه در باديه غرق عبادت بود و آب براى وضوى او از آسمان مىرسيد و قافلۀ حاج به چشم خود شاهد كرامت او بودند.
زاهدى بد در ميان باديه
در عبادت غرق چون عبّاديه...
زائران وقتى او را در وسط بيابان به آن حالت ديدند متحير شدند؛ زيرا او را بسيار شادمان و راضى ديدند. وقتى زاهد از نماز فارغ شد، زائران ديدند كه در آن بيابان خشك، آب از دست و سر و روى او مىچكد و جامهاش خيس است. پرسيدند كه در اين بيابان خشك آب از كجا است كه دست و لباس تو خيس است.
پس بپرسيدش كه آبت از كجااست
زائران از آن زاهد مىخواهند كه براى آنها هم آب فراهم كند. زاهد:
چشم را بگشود سوى آسمان