293
ابر مىباريد چون مشك اشكها
حاجيان جمله گشاده مشكها... 1
حج در آينۀ شعر فارسى
مولانا در دفتر چهارم مثنوى خطاب به حسام الدين چلپى مىگويد:
با تو ما چون رز به تابستان خوشيم
سپس ادامه مىدهد كه حجّ خانه كار مهمّى نيست انسان مصمّم به خانهاى معلوم در مكانى مشخّص مىرود خانه را مىبيند و زيارت مىكند امّا مهم آن است كه صاحب خانه را بتوان ديد و بر گرد او طواف كرد:
حج زيارت كردن خانه بود
حجّ ربّ البيت مردانه بود
مولوى مىگويد آنان كه به دل حج مىكنند مشكلى براى آنها نيست، مشكل براى كسانى است كه از راههاى دور و دراز و بيابانهاى خشك و صحارى سوزان بايد سفر كنند. آنان كه به دل سفر كنند مشكلات سفر جسم را ندارند و اين مشكلات براى آنها حل شده است؛ زيرا:
نيست بر اين كاروان اين ره دراز
صد اميد است اين زمان بردار گام
عاشقانه اى فتى خَلّ الكلام
گر چه پيلۀ چشم بر هم مىزنى
در سفينه خفتهاى ره مىكنى 2
* * *
مولانا پس از ملاقات با شمس شيفتۀ او شد و پيوسته شمس در روح و جان مولانا