288
رهست از عقرب اعشى به سوى عقرب گردون
مولانا در حالت وَجْد است كه مىگويد:
من قبلۀ جانها ام من كعبۀ دلهاام
من مسجد آن عرشم نى مسجد آدينه
* * *
متّقيان به باديه رفته عشا و غاديه
از آن زمان كه شمس تبريزى مراد مولانا شد، زندگى مولانا را دگرگون كرد و باعث آن گشت كه مولانا دست از درس و بحث و وعظ بكشد و شيفته وار در خدمت شمس قرار گيرد و غزليّات پرشور خود را بسرايد و در اغلب ابيات خود شمس را مدّ نظر داشته باشد و او را كعبۀ خود بداند.
تو استظهار آن دارى كه روى از ما بگردانى
ولى چون كعبه بر پرّد كجاماند مسلمانى
* * *
تو كعبۀ عشّاقى شمسالحق تبريزى
زمزم شكر آميزد از زمزم تو جانا
* * *
مرا در سايهات اى كعبۀ جان
به هر مسجد ز خورشيد است محراب
* * *
اگر چه كعبۀ اقبال جان من باشد
هزار كعبۀ جان را به گرد تو است طواف
* * *