169نفسانيّه و تفريد از عادات مستقبحۀ شيطانيّه و تنظيف باطن از اخلاق ذميمه و تطهير دل از صفات غضبيّه و شهويّه است.
او اعمال حج رايك به يك شرح داده و بر مذاق عرفا تعبير و تفسير كرده و گفته است: در تلبيه بايد همان را گفت كه پيامبر اكرم مىفرمود يعنى: «ألّلهم لبّيك . لبّيك لا شريك لك لبّيك ان ّ الحمد و النّعمة لك و الملك لا شريك لك » و چيزى بر آن نيفزايد يا كم نكند.
در ساعت شش بعد ازظهر لبّيك گويان به مكّۀ معظّمه وارد و به محلّ اقامتى كه پيشتر تهيّه شده بود، راهنمايى مىشوند. به طواف مىروند و در حال طواف داستان حضرت امام سجّاد ومرد شامى با هشام بن عبدالملك و فرزدق، شاعر عرب و سپس شعر جامى را به ياد مىآورد كه: فرزدق دربارۀ حضرتش گفت.
هذاالّذي تعرف البطحاء وَطْأتهُ
والبيت تعرفه والحِلّ و الحرم
و جامى در چند قرن بعد داستان را به شعر فارسى درآورد؛ از جمله گفت:
هر طرف مىگذشت بهر طواف
آنگاه تاريخچۀ حجرالأسود را، از آوردنآن توسّط حضرت آدم از بهشت و چند قطعه شدنش و در قاب نقره قرار گرفتن آن و... همه را بازگو كرده است. و او راد واذكارى را كه در طواف مىگويند آورده است.
مكّۀ معظّمه و خانۀ كعبه، ابعاد آن و وجوه تسميۀ آنها را بيان كرده است. در اين سفر، نويسنده داستانِ جالب و ظريفى را كه بين يك عرب سنّى مذهب و حضرت آقا(رضا عليشاه) اتّفاق افتاده، بيان مىكند و مىنويسد:
كه مرد سنّى از رضاعليشاه مىپرسد: آيا شما موافق با سبّ خلفاى راشدين هستيد؟ پاسخ مىدهند: خير، هر كس بر خلاف دستور قرآن عمل كند مسلمان نيست. مىپرسد:
شماعايشه را بد مىدانيد؟ پاسخ مىدهند: على عليه السلام پس از جنگ جمل دستور دادند با نهايت احترام با عايشه رفتار نمايند. چگونه دوستان على عليه السلام مىتوانند بر خلاف آن عمل